مرگ زندگی زناشویی با بی توجهی به مشکلات جنسی/طلاق عاطفی نتیجه بی فکری مسئولین

 

طلاق

شاید شما هم در میان بستگان خود زوجی را بشناسید که در عین ناسازگاری با یکدیگر زیر یک سقف زندگی می کنند بدون داشتن رابطه عاطفی و زناشویی!

تعجبی ندارد که شاهد چنین افرادی در جامعه باشیم. زمانی که طلاق رنگ ننگ به خود می گیرد بسیاری از افراد مجبورند در نهایت رنج در کنار یکدیگر زندگی کنند بی آنکه به فکر فردایی دوباره باشند تنها به دلیل قبحی که هنوز در طلاق وجود دارد.

نه آنکه خدای ناکرده طلاق اولین و آخرین راه باشد اما بیایید باور کنیم که برای برخی از افراد واقعا راهی به جز طلاق نمانده است اما افسوس به خاطر کودکانی که در پی بی فکری و سفارش خاله زنک هایی که به دنیا آمدن یک بچه را راهی برای محکم شدن پایه های خانواده می دانند خود را فدای آینده این بچه ها می کنند بی آنکه بدانند کودک نیاز به محیطی امن در خانواده دارد نه آشفته بازاری که شب و روزش از دعوا و بی توجهی والدینش پر شده است.

هنوز هم هستند کسانی که وقتی می بینند فرزند دلبندشان در آتش اختلاف با همسر خود می سوزد زمانی که صحبت از طلاق می شود می گویند "پس همسایه ها چه می گویند"!!!!!!!

آیا نیش و کنایه های آدم های بیکار مهمتر است یا آینده فرزندمان؟ آیا وقت آن نرسیده که به هیچ کسی اجازه دخالت در زندگی خصوصی خود را ندهیم؟ آیا فرهنگ ما قابل بازنگری نیست؟ آیا وقت آن نرسیده که با چشمانی باز، نه چشمانی بسته و بی تفکر بخواهیم به ازدواج فرزندمان فکر کنیم؟آیا بهتر نیست قبل از اینکه بخواهیم فرزندانمان را سر و سامان بدهیم اندکی به فردای بعد از ازدواج و مشکلات بعدی فکر کنیم؟ آیا وقت آن نرسیده که قبح آشنایی هر چه بیشتر دو جوانی که قصد ازدواج دارند را از بین ببریم و فرصت بیشتری با نظارت همه جانبه برای آشنایی به آنها بدهیم؟ آیا بهتر نیست با مسافرت و رفت و آمدهای پیاپی با خانواده ای که قرار است فرزندشان عروس و یا دامادتان شود داشته باشید؟

از همه مهتر آیا وقت آن نرسیده که قبل از اینکه فرزند دسته گل خود را تشویق به ازدواج کنیم چند ساعتی را برای مشاوره به وی اختصاص دهیم؟ اصلا چند درصد از خانواده های ایرانی برای ازدواج فرزندشان تحقیق می کنند؟ چند درصد به اهمیت مشاوره قبل از ازدواج آشنایی دارند؟ چند درصد از آنها مثل یک دوست با فرزند خود رفتار و صحبت می کنند و چند درصد خواسته های فرزند خود را در ازدواج قبول دارند؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده که به حرف های خاله زنکی بیکارانی که دم از بالا رفتن از سن فرزندتان می زنند و دائم نسخه ازدواج را برای وی می پیچند پایان دهیم؟ آیا وقت آن نرسیده که برای فرزند خود ارزش قائل شویم و از هول حلیم نیفتیم داخل دیگ؟

چند درصد از خانواده ها تجربه های مثبت خود را در اختیار فرزندشان می گذارند؟ چند درصد از آنها قبل از ازدواج فرزندشان را با مسائل جنسی و زناشویی آشنا می کنند؟ چند درصد راه و رسم شوهرداری را به فرزند خود می آموزند؟ آیا هستند خانواده هایی که از خانواده شوهر یا زن برای فرزندشان غولی نسازند و آنها را تشویق به قطع رابطه یا سختگیری در روابط همسرشان نکنند؟ تا کی باید با تفکر مردم یک قرن پیش زندگی کنیم؟ امروزی هستیم اما تفکرمان بوی صدسال پیش را می دهد!!!!!!

زن بودن یعنی درک واقعی شوهر در سختی ها و شادی ها نه فقط اینکه خود را شریک داشته های همسر خود بدانیم و دیگر هیچ!!!!!!

چرا برخی زنان اینقدر به خود مغرورند که گمان می کنند هرطور که رفتار کنند شوهرشان کنیز حلقه به گوش آنها خواهد ماند؟ یا چرا برخی مردان گمان می کنند زن فقط در خانه داری و دریافت حقوقی بایستی بسنده کند و هیچ مشورتی نیاز ندارد؟

چرا در مسائل و روابط زناشویی برخی اینقدر مغرورند که به خودشان زحمت درخواست و یا توجه به همسرشان را نمی دهند؟ یا چرا برخی بعد از ازدواج شلوارشان دوتا می شود و تازه بعد از ازدواج یادشان میافتد که باید جوانی کنند و تازه به یاد مسافرت های مجردی میافتند؟

جالبه بدونید که در یکی از روزهایی که به محل کارم می رفتم به دلیل اینکه حال خوشی نداشتم تصمیم گرفتم با تاکسی مسیر را طی کنم. از بخت خوب یا بد من تاکسی خالی بود و توانستم در صندلی جلو بنشینم و در صندلی عقب سه مرد جوان نشستند و راننده هم پسر جوانی بود که در صحبت هایشان مشخص شد که مجرد است. اما بشنوید از صحبت های آقای راننده با یکی از مسافرانش که گویی دل خوشی از ازدواج نداشت.

صحبت های این آقا از این جا شروع شد که خانمی در ماشین تعلیم رانندگی نشسته بود و گویی این آقا منتظر سوژه ای بود تا استارتش زده شود! با کنایه گفت: من نمی دانم چرا باید زنها رانندگی را آموزش ببینند؟ به چه دردشان می خورد؟!!!

آقای راننده هم در تایید حرف ایشان گفت آره من هم نمی توانم این قضیه را درک کنم البته نه زن و نه مرد را قابل اطمینان می دانم! خودم باید راننده باشم. خلاصه صحبت از اینجا آغاز شد و به اینجا رسید که مردان بعد از ازدواج آزادی های خود را از دست می دهند و به عبارتی بدبخت می شوند!!!!!!!!!(تو دلم گفتم اینو قبل ازدواج نمی تونستی فکر کنی) که اتفاقا آقای راننده هم به این موضوع اشاره کرد و گفت وقتی ازدواج می کنی بایستی پیه همه چیز را به تنت بمالی و اگر می خواستی مجردی مسافرت کنی چرا دیگه زن گرفتی؟ این آقای حق به جانب شروع به نظر خواهی کرد و از مردی که کنارش نشسته بود پرسید آیا درست نمی گویم؟ آن مرد شیرپاک خورده گفت نه من از زندگی و همسرم راضی ام و همچین تصوری از ازدواج ندارم. به محض اینکه این آقا از ماشین پیاده شد مردحق به جانب گفت دیدی آقای راننده این آقا از آن کسانی بود که اگر زنش می گفت بمیر می مرد!!! و راننده در جواب گفت با اینکه مجردم اما رو حساب شغلم و آشنایی که با آدمها دارم مشخص بود ایشان از زندگی اش راضی هستند مرد حق به جانب گفت: زن خوب یعنی چه زنی؟ زنی که در خانه بماند و آرایش نکند!!!!!1

بماند که چقدر حرص خوردم و دندان به جگر گرفتم که هیچ جوابی به آقای حق به جانب ندهم اما مشخص است که همچین آدمی بی هدف ازدواج کرده است و خوشگذرونی و روابط خارج از چارچوب را آزادی و حق خود می داند. چنین افرادی به زن به چشم کالا نگاه می کنند از طرفی اگر مشکلی با همسر خود داشته باشند سریعا به روابط خارج از چارچوب کشیده می شوند بی آنکه به خود زحمت حل مشکلشان را بدهند و اینجاست که ازدواج لکه دار می شود و مرد با بی توجهی به خواسته های همسر خود به روابط خارج از چارچوب خانواده ادامه می دهد بی آنکه بداند زن نیازهایی دارد و شاید برخی از زنان این موضوع را تحمل کنند و حق خود را نادیده بگیرند و برخی به تلافی کار شوهرشان روابط نامشروع پیدا کنند و عده کمی به چاره جویی می پردازند و برخی نیز درخواست طلاق می دهند اما واقعا مشکل از کجاست؟

خواندن مصاحبه دکتر فروتن شاید جوابی باشد برای این سوالات با امید اینکه نظرات خود را بیان کنید.

مرگ زندگی زناشویی با بی توجهی به مشکلات جنسی/طلاق عاطفی نتیجه بی فکری مسئولین

دکتر سید کاظم فروتن در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«سهل انگاری در درمان مشکلات جنسی جایز نیست چرا که مسائل جنسی دوطرفه است و معمولا مشکلات جنسی یکی از زوجین موجب بروز بهانه گیری ها و دلخوری ها و بی میلی ها و دوری از یکدیگر می شود در نتیجه با عدم درمان مشکلات جنسی، زن و شوهر تبدیل به همخانه ای می شوند که هیچ نوع رابطه زناشویی ندارند و در این میان در واقع دو نفر آسیب دیده اند و در حقیقت زندگی آنها با مرگ تفاوتی ندارد.»

وی ادامه داد:«در چنین خانواده ای مرد مایل به برگشت به خانه نیست به دلیل اینکه دچار درگیری های روحی و روانی با همسر خود می شود و زن مایل به دیدن همسر خود نیست چرا که دچار جر و بحث های شدیدی می شود حال اگر در این میان فرزندی هم باشد مسئله عمیق تر می شود چرا که فرزند دچار آسیب های تربیتی شده و ممکن است در جامعه فردی بزهکار شود بنابراین باید دانست مشکلات جنسی شوخی بردار نیست و بایستی هر چه سریع تر برای درمان آن اقدام کرد و باید گفت تمام مشکلات جنسی با شناسایی به موقع و صحیح قابل درمان است اما درمان بیماری جنسی فرایندی آرام دارد و ممکن است به اندازه ای عوامل خارجی به آن وارد شود که موضوع اصلی گم شده و به جای از بین بردن آفت از ریشه درخت، به دنبال بریدن شاخه های خشک شده درخت برویم.»

در بروز بسیاری از طلاق ها مسئولین مقصر هستند
رئیس کلینیک سلامت خانواده خاطرنشان کرد:«در این میان وظیفه مسئولین در کشور سنگین می شود به دلیل اینکه نباید بگذاریم مشکلات زوجین به حدی حاد شود که دچار ناامیدی و بی حرمتی شوند و قداست های یک ازدواج زیبا از بین برود.»
وی خاطرنشان کرد: «بنابراین افرادی که دچار مشکلات جنسی هستند بایستی هر چه سریع تر برای درمان مشکلات جنسی اقدام کنند و باید دانست با اقدام سریع تر برای درمان مشکلات جنسی زودتر نتیجه می گیریم و برای اینکه افراد سریع تر برای درمان اقدام کنند بایستی درمانگر مشکلات جنسی تربیت کرده باشیم و برای درمان این افراد بایستی مراکز درمانی ویژه داشته باشیم که توجه هر چه بیشتر مسئولین را می طلبد.»

دکتر فروتن تاکید کرد:«به جرات باید گفت در بسیاری از طلاق ها و  بسیاری از مشکلات زناشویی مقصر مسئولین هستند نه مردم به دلیل اینکه ما شرایطی را در کشور فراهم نکرده ایم که این افراد برای مشاوره به مراکز مشاوره ای که از قبل آماده شده و برای این موضوعات آموزش دیده اند، مراجعه کنند و به آنها آگاهی نداده ایم که مشکلات آنها قابل درمان است در نتیجه این افراد به جای انتخاب راه صحیح راه دادگاه را انتخاب کنند.»
وی ادامه داد:«متاسفانه در کشور برای ازدواج به اندازه یک گواهینامه رانندگی ارزش قائل نیستیم چرا که برای گرفتن گواهینامه فرد بایستی آموزش های لازم را دیده باشد و با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف و آزمون می تواند مجاز به رانندگی باشد اما برای ازدواج آموزش های لازم به جوانان داده نمی شود در حالی که باید بدانیم مشکلات زن و شوهر بر روی جامعه تاثیرگذار است و می تواند جامعه را دچار آسیب های اجتماعی کند.

بسیاری از موارد ابتلا به ایدز ریشه در ازدواج ناسالم دارد
بسیاری از اعتیادها و بیماری های آمیزشی از جمله ایدز ریشه در ازدواج های ناسالم و روابط ناسالم دارد
و بسیاری از جوانانی که دچار مشکل هستند و ازدواج نکرده اند به این دلیل است که والدین خوبی نداشته اند و تا زمانی که زن و شوهر خوبی نباشیم نمی توانیم والدین خوبی باشیم.»
رئیس کلینیک سلامت خانواده افزود:« بایستی جدی تر با موضوع ازدواج و طلاق در جامعه برخورد کنیم و اینقدر ازدواج را ساده نگیریم. اگر ازدواج را اینقدر را ساده می گیریم آیا برای مشکلات بعد از طلاق نیز فکری کرده ایم؟
افرادی که ازدواج می کنند و بعد به طلاق می رسند برای همیشه با فکر تنش های ازدواج زندگی خواهند کرد حتی اگر ازدواج دوم داشته باشند.»

محتوای آموزشی مشاوره قبل از ازدواج کیفیت پایینی دارد
وی تاکید کرد:« بایستی بر روی بحث های مشاوره قبل از ازدواج کار کنیم ممکن است در کشور برخی از رسانه ها و یا برخی مسئولین ادعا کنند در خصوص مسئله ازدواج کار کرده اند اما چرا علیرغم ادعاهای ما آمار طلاق در کشور ما رو به صعود است و از هر 8 ازدواج در کشور یکی به طلاق می انجامد و از هر 4 ازدواج در تهران یکی به طلاق می انجامد.

ازدواج غلط مانند پیوند درخت گردو به درخت پرتغال است مگر جوانان با فکر طلاق بعد از دو سال زندگی ازدواج کردند؟ هیچ جوانی نمی خواهد زندگی اش به طلاق کشیده شود برای حل این مشکل مسئولین بایستی برنامه ریزی کنند.

اگر کار زوجین به طلاق بکشد چه کسی جور آسیب های اجتماعی را می کشد؟ پیامدهای ازدواج ناسالم از خانواده به جامعه سرایت می کند این نشان می دهد مسئولین بایستی وارد این مسئله شوند و اگر زوجی مشاوره ازدواج نداشته باشد نباید حق ازدواج داشته باشد و بایستی در چند جلسه مشاوره اجباری قبل از ازدواج شرکت کنند.»

پیش از تنظیم خانواده بایستی بر تفهیم خانواده کار کرد
دکتر فروتن افزود:«پیش از آموزش تنظیم خانواده بایستی بر تفهیم خانواده کار کرد چرا که وقتی نتوانیم فهم زن و شوهر بودن را ایجاد کنیم و اینکه زن چگونه شوهرداری کند و مرد چگونه با همسر خود برخورد کند دچار مشکل می شوند به دلیل اینکه در ایران ما با یک فرد ازدواج نمی کنیم با فامیل ازدواج می کنیم.

از طرفی مشاوران ما برای این مسئله آموزش کافی ندیده اند و در این میان مسئولین مقصر هستند که مشاوران را آموزش کافی نداده اند تا بتوانند به خوبی کلاس های مشاوره قبل از ازدواج را برگزار کنند و همه چیز به برنامه ریزی می گردد و یک عزم جدی برای برگزاری کلاس های مشاوره قبل از ازدواج لازم است و یک سیاستگذاری نیاز داریم که بتوانیم در یک برنامه زمانی مشخص افرادی را آموزش دهیم که بتوانند به خوبی کلاس های مشاوره را برگزار کنند بحث ما تنها نیازهای جنسی و تنظیم خانواده نیست ما باید زن بودن و شوهر بودن را آموزش دهیم و قابلیت زن بودن و شوهر بودن را در جوانانی که قصد ازدواج دارند ایجاد کنیم و تا زمانی که آموزش های لازم را ندیده باشند نباید اجازه ازدواج به آنها داده شود.»

/ 0 نظر / 28 بازدید